عاشق واقعی







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





قصه . . .

*س*.*ل*..*ا*...*م* 


قصه ی جدید من . . . 

خیلی قشنگه از دست ندید 
واژه ها ناتوان بودند ، بر نام نهادن این قصه ... 
جای اسمش ( ) خالی ! 

__________________________________________________

یکی بود خدا بود ... 

در زمانی ک عشق بود و ما نبودیم ! 
در سرزمینی ک عشق بود و عاشق ! 
آسمان خانه ی عشق بود.
آسمان سالها زمینی بود ک عشق در آن جریان داشت ! 
عشقی جاودان ... 
زمانی ک فقط آسمان بود ... 
زمانی ک عشق بود ... 
زمانی ک خدا گم نشده بود ... 
خورشید و ماه بود و عشق ، این دو عاشق بودند البته واقعی ! 
گرمای این عشق آسمان را فرا گرفته بود . 
و همه جا روشن بود . 
زمانی ک ستاره ای نبود ... 
ماه و خورشید در آغوش هم بودند . . . 
... 
شب نبود و تاریکی و تنهایی ! 
حاصل عشق ماه و خورشید چهار فرزند بود : 
با نامهای 
نور ، سفید ، زیبا ، 
نام فرزند آخر تاریکی بود 
از همان کودکی تشنه ی ظلمت بود و شب ! 
سالها گذشت 
و 
تاریکی و نور با هم ازدواج کردند ،
حاصل آن دو فرزند ب نام شب و روز بود ... 
زیبا و سفید با هم ازدواج کردند و صاحب دو فرزند ب نام زشت و سیاه شدند 
زشت ، زشت نبود ! شد 
شب تشنه ی قدرت بود ، این شد ک همه جا را غالب شد و فرزندانش ک ستاره بودند ، را در خود جای داد و دستور داد ک ماه را از خورشید جدا کنند ، 
روز ک تمام وجودش از عشق بود در مقابل شب ایستاد و خورشید را در خود جای داد ، 
اما ... 
وصال خورشید و ماه جام جدایی نوشید . . . 
سالها گذشت و زمین پدید آمد ، آسمان عصاره ای از عشق ناب ماه و خورشید را ب پاس احترام ب زمین هدیه داد ، 
و اما 
آسمان بود ک بر این جدایی اشک میریخت اشک آسمان بر زمین باران شد و مرهمی برای دل عشاق ابر حجابی بود برای آغوش ماه و خورشید ک ب واسطه ی عشق در آسمان گرد هم جمع میشدند و میباریدند باران را . . . 
و باز هم گذشت زمان را میگویم ک هیچ وقت نمیماند و همیشه میگذرد ... 
شب و روز عاشق هم شدند ! 
و با هم از دواج کردند ! 
و سپس شب ب واسطه ی ذاتش عشق روز را کشت ، 
حاصل ازدواج شب و روز دو فرزند بود ب نام طلوع ، غروب . . . 
شب دستور داد ک تا آسمان هست و زمین خورشید و ماه را از هم جدا کنند ! 
ستاره ها ک ب ماه چشم دوخته بودند و چشمک زنان ماه رو خیره میشدند! 
اما وفا بود 
و ماه وفا دار بود . . . 
حال
سالهاست ک خورشید ب شوق غروب طلوع میکند و ماه ب شوق طلوع غروب میکند ... . 



پ ا ی ا ن . . . 


نویسنده : مهدی



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






[+] نوشته شده توسط مهدی در 10:29 قبل از ظهر | |